ما را در سایت عید اسرار آمیز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:52
هروقت میام اینجا یسر بزنم و دوباره شروع کنم به نوشتن به خودم میام میبینم یسال گذشته و سر نزدم.اصلا ازیه سنی به بعد گذشت زمان و حس نمیکنی آدم فقط حرکت میکنه که به جلو بره.همه چی روی دور تکراره و درون یه چرخش ساده گیر کردیم.امیدوارم مث قدیما همه دور هم جمع بشیم و ازته دل بخندیم.چون شدیدا بهش نیاز داریم. نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت توسط شاید دلارام ✖ عید اسرار آمیز...ما را در سایت عید اسرار آمیز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:52
میشه آدم وسط مرز پختگی باشه ولی بازم ندونه که از زندگی چی میخواد؟؟؟؟؟!!!!نه جدی می پرسم یعنی چنین چیزی میشه؟به یسری چیزا چنگ زدم و میزنم از درس خوندن بگیر تا یادگیری یه زبان دیگه تا گرفتن چندتا مدرک مهارت و .... ولی هیچی راضیم نمیکنه آخه مگه میشه همچین چیزی!!؟؟؟همش فک میکنم من آدم یجا بمون نیستم من باید یه کوله پشتی وردارم و برم دور دنیا رو بگردم اما خوب زر زیاد میزنه مغزم باکدوم پول ؟!!!!!یعنی کسی که رویاش جهانگرد شدنه وقتی بهش نرسه به وقت پیری قراره چقد براش سمی اون مرحله بگذره؟!!!!اصلا چرا من نمیتونم یجا بمونم چرا مغزم همش میگه همه چی تکراریه پاشو گم شیم یجای دیگه؟!!!!! نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۱ساعت توسط شاید دلارام ✖ عید اسرار آمیز...ما را در سایت عید اسرار آمیز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:52